معنی سائب

معنی سائب

6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) از مصدر سیب. جاری. روان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شتابان. (اقرب الموارد).
[ ءِ ] (اِخ) ابن ابی سائب صیفی قرشی مخزومی، صحابی است. رجوع به البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۵۰ و ج ۲ ص ۲۰ و عقدالفرید ج ۲ ص ۲۱۲ و الاصابه شود.
[ ءِ ] (اِخ) ابن ابی لبابةبن عبدالمنذر انصاری. صحابی است. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن اقرع ثقفی، صحابی است و در ملازمت پدر به حضور پیغمبر رسید در دورهٔ خلافت عمر برسالت بنزد نعمان بن مقرن رفت. مدتی عامل مدائن بود و نیز در فتح نهاوند حضور داشت. سرانجام عمل اصفهان را یافت و در آن شهر درگذشت و اخلافش در آن شهر اقامت یافتند. ابن عباس گفته است: خردمندتر از سائب بن اقرع در عرب نیست. رجوع به البیان و التبیین ج ۲ ص ۲۰۶ و ۲۰۷، الجماهر بیرونی ص ۶۸، ذکر اخبار اصبهان ج ۱ ص ۷۵ و ۳۴۲، عیون الاخبار ج ۱ ص ۳۱۱، الاصابه ج ۳ ص ۵۸، حبیب السیر چ ۱ ص ۱۶۶ و ۱۷۵ و چ کتابفروشی خیام ج ۱ ص ۴۸۷ و ۵۱۹ شود.
[ ءِ ] (اِخ) ابن حارث بن صبره قرشی سهمی، معروف به ابن ابی وداعه. در غزوهٔ بدر در زمرهٔ کفار بود و به دست مسلمانان اسیر شد و با فدیه ای که پسرش مطلب داد آزاد گردید. بعدها اسلام آورد. او از انساب قریش اطلاع وافی داشت. بسال ۵۷ درگذشت. (الاصابه) (قاموس الاعلام ترکی).
[ ءِ ] (اِخ) ابن حارث بن قیس قرشی سهمی. از قدمای صحابه است که بحبشه هجرت کرده اند. بروایتی در غزوهٔ طائف بشهادت رسید و بروایتی تا عصر خلافت عمر حیات داشته و در وقعهٔ فحل در اردن شهید شده است. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن حزن قرشی مخزومی. عم سعیدبن مسیبک است و عهد حضرت رسول را دریافته است. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن خباب مکنی به ابومسلم صاحب المقصوره. صحابی است و بسال ۷۷ هـ . ق. در ۹۲ سالگی درگذشت. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن خلادبن سویدبن ثعلبه انصاری خزرجی مکنی به ابواسهله صحابی است. در غزوهٔ بدر حضور داشت و از جانب معاویه والی یمن گردید. بسال ۹۱ در عهد خلافت ولیدبن عبدالملک درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی و تاریخ خلفاء ص ۱۵۰ و الاصابه شود.
[ ءِ ] (اِخ) ابن ذکوان مکنی به ابوجمعه معروف به راویهٔ کثیرعزه از شعرای اموی است و او راست: أبائنة سعدی؟ نعم ستبین! کما انبت من حبل القرین قرین أ إن زم أجمال و فارق جیرة و صاح غراب البین أنت حزین کانک لم تسمع ولم ترقبلها تفرق أحباب لهن حنین فأ خْلفن میعادی وخن أمانتی و لیس لمن خان الأمانة دین. رجوع به عقدالفرید ج ۶ ص ۲۰۷ و ج ۷ ص ۲۲ و الموشح ص ۱۵۰ -۱۵۱ شود.
[ ءِ ] (اِخ) ابن عبیدبن عبدبن یزیدبن هاشم بن مطلب بن عبدمناف. پدر شافع و جدّ امام شافعی و از جانب مادر نیز هاشمی است. در غزوهٔ بدر علمدار قریش بود و باسارت سپاهیان اسلام افتاد و بعد به فدیه آزاد شد و اسلام آورد. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن عمیر القاری الازدی. صحابی است. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن عثمان بن مظعون جمحی از قدمای صحابه است وی همراه پدر و عم خویش به حبشه مهاجرت کرد. او از تیراندازان معدود سپاه اسلام بود. بهنگام عزیمت حضرت رسول بغزوهٔ بُواط والی مدینه گردید. در بیشتر غزوات حضور داشت و در غزوهٔ یمامه (جنگ با مسیلمهٔ کذاب) بسال ۱۲ هـ . ق. بشهادت رسید. (تاریخ الخلفاء سیوطی ج ۱ ص ۵۱) (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۵۲) (قاموس الاعلام ترکی).
[ ءِ ] (اِخ) ابن عوام بن خویلد قرشی اسدی. برادر زبیربن عوام و پسر صفیه بنت عبدالمطلب عمهٔ حضرت رسول بود. در اکثر غزوات حضور داشت و در جنگ یمامه بشهادت رسید. (الاصابه) (تاریخ گزیده ص ۲۲۶) (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۵۴).
[ ءِ ] (اِخ) ابن فَرّوخ ضریر مکی مکنی به ابوالعباس مولای بنی جذیمةبن عدیّ بن دیل شاعری هجاگوی و از هواخواهان بنی امیه بود. اکثر اشعارش در هجو آل زبیراست و دربارهٔ ابی باطفیل عامربن واثله شاعر شیعی گوید: لعمرک اننی و ابا طفیل لمختلفان و اللََّه الشهید لقد ضلّوا بحب ابی تراب کماضلت عن الحق الیهود. (معجم الادباء ج ۴ ص ۲۲۵) (فوات الوفیات ص ۱۶۶). و رجوع به ابوالعباس سائب شود.
[ ءِ ] (اِخ) ابن مالک اشعری جزو شرطهٔ مختار بود و در تقویت بنیان کار او تأثیری عظیم داشت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۳۸).
[ ءِ ] (اِخ) ابن مالک. ابن عساکر از او روایت کرده است. (تاریخ الخلفاء ج ۱ ص ۱۶۰).
[ ءِ ] (اِخ) ابن مظعون قرشی جمحی. برادر عثمان بن مظعون صحابی است و بحبشه مهاجرت کرد و در غزوهٔ بدر حضور داشت. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن نُمَیله. نام دیگر سائب بن ابی سائب صحابی است و بعضی او را صحابی دیگر دانند. (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن هشام بن عمرو العامری، پدرش صحابی بود و خود خدمت رسول (ص) را دریافت و در فتح مصر حضور داشت و از جانب مسلمةبن مخلد قضای مصر یافت. (از حسن المحاضره ج ۱ ص ۹۳) (الاصابه).
[ ءِ ] (اِخ) ابن یزیدبن سعید کندی بن أخت نمر مکنی به ابویزید. وی به سال دوم هجری متولد شد. در حجة الوداع با پدر خود حضور داشت. سپس از جانب عمر مأمور سوق مدینه گردید. او آخرین کس از صحابه است که بعد از سال ۸۰ هـ . ق. در دورهٔ عبدالملک بن مروان درگذشته است. (الاصابه) (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۵۳) (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۱۴) (تاریخ الخلفاء ص ۱۰۰، ۱۴۸، ۱۵۰) (عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۲۸).
[ ءِ ] (اِخ) غفاری (عبداللََّه). صحابی است و به مصر اقامت گزیده است. (حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره ج ۱ ص ۹۳).

کلمات هم‌قافیه با «سائب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید