معنی سؤدد
6 بازدید
[ سُ ءْ دَ ] (ع اِمص) سرداری. پیشوایی. (آنندراج) (غیاث). مهتری. سروری. داوری. مجد و شرف. (ناظم الاطباء): هست طبیب بزرگ و هست منجم فلسفی و هندسی و صاحب سؤدد. منوچهری. آنکس که او بحق و سزاوار سؤدد است جز وی کسی ندانم امروز در جهان. منوچهری. بجز سخا و کرم نیست در دلش سودا چنین بود بحقیقت مآثر سؤدد.سوزنی.
کلمات همقافیه با «سؤدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر