معنی زیوان
7 بازدید
[ زی ] (اِ) دانه ای که در گندم زارها روید و سیاه رنگ باشد و خوردن آن خدارت و دیوانگی آورد. (ناظم الاطباء). زؤان. شالم. شولم. شیلم. سعیع. شلمک. زوان. تلخ دانه. تلخه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ... در میان آن کشتزار، تلخ دانه انداخت که نامش زیوان گویند. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۲۱۸، یادداشت ایضاً).[ زی ] (اِخ) دهی از دهستان فشافویه است که در بخش ری شهرستان تهران واقع است و ۱۰۷۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «زیوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر