معنی زین‌العابدین

معنی زین‌العابدین

7 بازدید
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) ابن سیدکمال الدین. او در سال ۸۷۲ هـ . ق. سیدعبداللََّه فرمانروای ساری را بکشت و بر مسند ایالت ساری متمکن گردید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۵۳، ۳۵۶ شود.
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) ابن عبدالرؤوف بن تاج العارفین بن علی الحدادی ثم المناوی القاهری. متصوف و فاضل. وی در قاهره به آموختن علم پرداخت. او راست: شرح تائیة ابن الفارض. شرح المشاهد ابن عربی. حاشیة علی شرح المنهاج للجلال المحلی و شرح الازهریة. او در قاهره بسال ۱۰۲۲ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۵۰).
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) ابن محیی الدین، حفید قاضی زکریابن محمد الانصاری السنیکی (۱۰۰۱ -۱۰۶۸ هـ . ق.). مردی فاضل و اهل مصر بود و در همانجا درگذشت. او راست: «حاشیة علی شرح الجزریة» در قراآت. «الفتوحات الالهیة». (از اعلام زرکلی).
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) جنابذی. او نزد امیر تیمور قربی تمام داشت و مرید خواجه حافظ بود و او را به ملازمت امیر تیمور آورد... و از وزراء تیمور بود. و رجوع به کتاب از سعدی تا جامی ص ۲۱۲ و مجمل فصیحی ذیل وقایع سال ۸۲۸ و ۸۲۹ هـ . ق. و تاریخ عصر حافظ ج ۱ شود.
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) شیروانی. صاحب «کتاب بستان السیاحه» که در تاریخ ۱۲۴۷ هـ . ق. تحریر یافت. او شیعه و از دراویش نعمةاللهی بوده و در ایران و مصر و شام و عثمانی و هند و یمن و حجاز و افغانستان و بدخشان و ترکستان و غیره سفر کرد. (از سبک شناسی بهار ج ۳ ص ۳۹۶). رجوع به همین کتاب و شد الازار ص ۳۱۲ و مزدیسنا ص ۵۱ شود.
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (ع). رجوع به ابوالحسن در همین لغت نامه و اعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۶۵ شود.
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) علی بن زین الدین محمود. او مدتی در معظمات مهمات دیوانی مدخل داشت و در اوایل حال به وزارت امیر محمد برندق برلاس قیام می نمود آنگاه منصب وزارت خاصه یافت. هنگامی که نظام الملک به وزارت رسید او را از آن شغل معزول گردانید. پس از کشته شدن نظام الملک در سنهٔ ۹۰۳ هـ . ق. بار دیگر منصب وزارت به سیدزین العابدین تفویض شد ولی وی استعفا نموده مهم بر آن قرار گرفت که وزراء بی استصواب سید به فیصل مهام دیوانی نپردازند و فرامین را مادام که به توقیع او نرسد به مهر بزرگ همایون نرسانند. آنگاه سیدزین العابدین بیش از پیش اعتبار یافته بر جمیع امراء مقدم می نشست. پس از فوت خاقان منصور سلطان حسین سلطان بدیع الزمان میرزا نیز او را مورد التفات قرار داد و به قبول منصب وزارت تکلیف نمود اما سید در هیچ مهمی دخالت ننمود و چون محمدخان شیبانی به خراسان تاخت سید فرار کرد و در اثنای گریز بدست اوزبکان کشته شد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۱).
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) مراغه ای. معاصر ناصرالدین شاه قاجار و نویسندهٔ کتاب «ابراهیم بیک» در چگونگی اوضاع اجتماعی. (از سبک شناسی بهار ج ۳ ص ۳۷۳). او در اول جوانی به مسکو رفت و در آنجا شغل تجارت می ورزید و سپس به اسلامبول شد و مدتی نیز در آنجا به بازرگانی اشتغال داشت. او مردی نیکوسیرت و خیرخواه و وطن دوست بود و عمری طویل یافت و فرزندان خویش را برای تحصیل علم به اروپا فرستاد و من در سال ۱۳۳۰ هـ . ق. در اسلامبول درک صحبت او کردم و در آن وقت موی سر و محاسن و ابروی او سپید بود. مردی خوش محاوره، با قیافت و ملاحتی جاذب و جالب و چندی بود که ترک تجارت کرده و تنها به تربیت اولاد خویش صرف وقت می کرد و او مؤلف کتاب مشهور موسوم به ابراهیم بیگ است و آن کتاب را در بیداری طبقهٔ متوسط ایرانی اثری عظیم بود و او مسودات آن کتاب را به خانهٔ خویش به من بنمود، در صندوقی، و اوراقی بسیار نوشته و وانوشته، و آن اوراق شاید نزدیک پنجاه برابر اصل کتاب بود، همه با خط او و هر کس با اندک مطالعهٔ کتاب روشن می دید که این مسودات بی شک اصل مبیضه ای است که به چاپ رسیده بوده است و شکایت می کرد که بعض همکاران او از تجار، نسبت این کتاب را به اختر میدهند از حسد با آنکه انشاء این کتاب با اسلوب اختر تمایز آشکار دارد و نیز اختر خود صاحب مطبعهٔ شخصی و متمول بود و کوچکترین اثر خویش را در حیات خود به طبع رسانید چگونه تصور می توان کرد که کتاب مزبور را بی آنکه من با او نسبت و قرابتی داشته باشم به من واگذارد. و وراث او از این معنی بی خبر باشند و برای من حکایت کرد که در جوانی آنگاه که به روسیه بود برای رهایی از اجحاف مأمورین سیاسی تبعیت روس پذیرفته بود و همیشه از این معنی متأثر و متألم بود و می گفت در فصول تابستان شعبه ای از تجارتخانهٔ من در «کیسلاوتسکی» اقامتگاه تابستانی امپراطور و خاندان او بود و ملکه هفته ای چند بار برای خرید به حجرهٔ من می آمد. یک روز به من گفت ترا هیچ خواهشی از ما نیست؟ من گفتم خواهش من امری است که شاید در حضور ملکه نوعی از بی ادبی و دلیری باشد. گفت با اینهمه بگو. گفتم: بزرگترین آرزوی من اینست که خطای گذشتهٔ خویش را مرمت کنم و بار دیگر به افتخار تبعیت ایران وطن خود نائل شوم و این امر برحسب قوانین دولت شما سخت مشکل است و در این وقت اشکهای چشم من فروریخت و ملکه بی اظهاری از حجره بیرون شد و در ماه دیگر اجازت تغییر تابعیت به من دادند. و از عجائب حال این مرد این بود که هر بار نام ایران بر زبان می برد اشکهای او بر محاسن سپیدش جاری می گشت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
[ زَ نُلْ بِ ] (اِخ) مظفری. از پادشاهان آل مظفر و فرزند شاه شجاع است که پس از پدر به سلطنت رسید (۷۸۶ هـ . ق.). پسرعمش شاه منصور او را دستگیر کرده در سال ۷۸۹ هـ . ق. معزول و محبوس ساخت. رجوع به تاریخ ادبیات برون، از سعدی تا جامی و تاریخ عصر حافظ ج ۱ و حبیب السیر چ خیام و شدالازار و تاریخ گزیده شود.

کلمات هم‌قافیه با «زین‌العابدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید