معنی زیلوچه
7 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو +چه، پسوند تصغیر). (حاشیهٔ برهان چ معین). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق و بوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن. (برهان). مصغر زیلو. گلیم و پلاس کوچک. (ناظم الاطباء): تا گشت خاک مقدم زیلوچه بوریا ای بس که در طریق نمد گوشمال یافت. نظام قاری. نگر که بالش زربفت و نطع زیلوچه ز کتم غیب که می آورد بصدر صدور. نظام قاری. رجوع به زیلو شود.
کلمات همقافیه با «زیلوچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر