معنی زیلع
7 بازدید
[ زَ لَ ] (ع اِ) نوعی از مهرهٔ سپید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ لَ ] (اِخ) شهری است به ساحل دریای حبشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نام شهری به ساحل شرقی افریقیه نزدیک باب المندب. (ابن بطوطه، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نام شهری به حبشه. (دمشقی، یادداشت ایضاً). گروهی از مردم سودان بر کران حبشه، و این مردم مسلمانند و سرزمین آنان معروف به زیلع است. ابن حائک گوید از جزایر یمن جزیرهٔ زیلع است و در آنجا بازاری است و پوست بز از بلاد حبشه بدانجا آرند و فروشند. قریه ای است بر کنار دریا از نواحی حبشه... (از معجم البلدان). شهر و بندر سومالی که در مشرق افریقا و بر کنار خلیج عدن واقع است و پس از تأسیس دولت اکسوم اهمیت یافت و با هندوستان رابطهٔ مستقیم برقرار کرد. پس از انحطاط اکسوم (قرن ششم میلادی) بر اهمیتش افزوده شد و بعدها یکی از مهمترین بنادر افریقای شرقی برای تجارت برده گردید و در قرن پانزدهم میلادی تحت اشغال ترکان عثمانی درآمد و در سال ۱۵۱۶ م. پرتقالی ها آنرا گرفتند و سوزانیدند. پس از آن مدت سه قرن تحت سلطهٔ شریفهای «مخا» بود و در سال ۱۸۷۰ م. بتصرف مصر و در سال ۱۸۸۴ بتصرف بریتانیا درآمد و با تأسیس دولت جمهوری سومالی (۱۹۶۰ م.) استیلای بریتانیا پایان یافت. (از دایرة المعارف فارسی). حبشه مملکتی است... و ولایت و توابع بسیار دارد و از مشاهیر بلادش «بجا» و «زیلع» و «عیذاب»... است. (نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۶۸). رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «زیلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر