معنی زیل
7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) دور کردن از جای. || پاره پاره کردن. || جدا گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جدا کردن. (دهار) (از تاج المصادر بیهقی). || جای فراتر کردن. (تاج المصادر بیهقی). ممتاز نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ زَ یَ ] (ع اِمص) دوری هر دو ران از یکدیگر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).(ع اِ) قاشقک. از نوعی است که با حرکت دادن آن صدا از آن برمی آید. (از دزی ج ۱ ص ۶۱۹).(ص) تحریفی است از لفظ «زیر» که صفت صداهای نازک است. اصواتی که تعداد ارتعاش امواج آن زیاد باشد زیر نامیده میشود و ابدال «ر» به «ل» در زبان عامیانه بسیار رواج دارد مانند: دیفال دیوار، سولاخ سوراخ. (از فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «زیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر