معنی زیغنون
6 بازدید
[ غَ ] (اِخ) شهریست در دریا که عذرا را در وی بخواستند کشت. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۰۴) (از اوبهی). نام شهری. (ناظم الاطباء): ز دریا به خشکی برون آمدند ز بر بر سر زیغنون آمدند. عنصری (از لغت فرس ایضاً). رجوع به زیفنون شود.
کلمات همقافیه با «زیغنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر