معنی زیغ

معنی زیغ

7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) از حق بچسبیدن. (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۵۰) (از زوزنی) (از تاج المصادر بیهقی). میل کردن از حق بسوی دیگر. (غیاث). شک و میل کردن از حق. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): {/Bهُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتََابَ مِنْهُ آیََاتٌ مُحْکَمََاتٌ هُنَ أُمُّ اَلْکِتََابِ وَ أُخَرُ مُتَشََابِهََاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مََا تَشََابَهَ مِنْهُ اِبْتِغََاءَ اَلْفِتْنَةِ ... ۱-۲۵۳:۷/}(قرآن ۳/۷). و انتدب امیرالمؤمنین للقیام بما وکله اللََّه الیه و وجب علیه... و یجبر الوهن و الخلل و یتلافی ما حدث من الزیغ و الزلل... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۱). || میل کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کند شدن چشم. (تاج المصادر بیهقی). کند شدن بینائی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || میل کردن آفتاب بسوی پستی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درگشتن آفتاب. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص)... در عربی بمعنی شک و ریب. (برهان) (فرهنگ فارسی معین). شک. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). || میل از حق به باطل. (برهان) (جهانگیری). میل از حق. (ناظم الاطباء). انحراف از راه راست. (فرهنگ فارسی معین): حواشی ممالک از سوابق خلل و طوارق زیغ و خلل پاک کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۵).
(اِ) نوعی از فرش و بساط باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). || حصیر و بوریایی را نیز گویند که از دوخ بافند و دوخ علفی است که بدان انگور و خربزه آونگ کنند. (برهان). حصیر و بوریا. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). نوعی حصیر که از لخ بافند. (فرهنگ رشیدی). بساطی بود از گیاه یا حصیر بافته از دوخ. (از لغت فرس اسدی چ اقبال). بوریا که از دخ بافند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بساطی باشد که از دخ بافند و در مسجد اندازند. (فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت ایضاً): ای دریغ از آبروی من دریغ تا زمانه کرد پامالم چو زیغ.بهرامی. همه کبر و لافی بدست تهی بنان کسان زنده ای سال و ماه بدیدم من آن خانهٔ محتشم نه نخ دیدم آنجا و نه پیشگاه یکی زیغ دیدم فکنده در اونمدپارهٔ ترکمانی سیاه. معروفی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). با چنان ناز اگر نشاط کنی خیز و در حجرهٔ نشاطی خز حجره ای کاندروست زیغ و نمد قالی رومی و نهالی خز.سوزنی (از انجمن آرا). رجوع به زیغ باف و زیغگر شود. || جمعیت خاطر و نشاط دل و فراغت. (برهان) (از ناظم الاطباء). فراغت باشد و جمعیت خاطر. (جهانگیری). || نفرت و کینه مخفف آزیغ... نیز آمده . (فرهنگ رشیدی) (از جهانگیری) (از انجمن آرا) (از آنندراج): جهان ویژه کردم به برنده تیغ چرا دارد از من بدل شاه زیغ . دقیقی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اگر در دلت زو بود هیچ زیغ بدان کو بهشت از تو دارد دریغ.فردوسی. ز درد خزان در دل زاغ زیغ هوا بسته از لشکر ماغ میغ.اسدی. سلطان چون از معرکه بازگشت ماسکهٔ سکون از دست شده... حیرت و زیغ در نهاد او قرار گرفته. (جهانگشای جوینی).

کلمات هم‌قافیه با «زیغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید