معنی زیستنی
7 بازدید
[ تَ ] (ص لیاقت) ازدر زیستن. درخور زیستن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شایستهٔ حیات و زندگانی. لایق زندگی کردن. رجوع به زیستن شود. || که زیستن او ضرور است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زیستنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر