معنی زیز
9 بازدید
(اِ) ریزه های برف و برف ریزه ها باشد که از هوا بهنگام سرما بارد و آن را بعربی سقیطه گویند. (برهان) (آنندراج) (از جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). سقیطه و برف ریزه هایی که در هنگام سرمای سخت بارد. (ناظم الاطباء). || جانوری هم هست کوچکتر از ملخ و شبها بانگ طولانی کند و عربان صرار گویند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). زنجره. چزد. جیغاله. جقاله. صرصر. ططیگس . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صرصر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (اختیارات بدیعی). و آن حیوانی است کوچک مانند ملخی... و به شب آواز کند. (اختیارات بدیعی). حیوانی است که در زیتون حادث شود و او را اهل شام زیز گویند. (ترجمهٔ صیدنه). زیزه. ج، زیزان. و به بربری أبزیز و به عربی بزیز. (از دزی ج ۱ ص ۲ و ۶۱۸). رجوع به زنجره شود. || بصل الفار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پیاز. (ناظم الاطباء). رجوع به پیاز و بصل الفار شود.(اِخ) حمداللََّه مستوفی در ذکر مواضع فارس آرد: چرام و باز رنگ دو ناحیت است میان زیز و سمیرم لرستان... (نزهة القلوب چ گای لیسترانج ج ۳ ص ۱۱۸).
کلمات همقافیه با «زیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر