معنی زیرمیانه
5 بازدید
[ رِ / رْ نَ / نِ ] (ص مرکب) کنایه از ناتوان و زبون. مرادف زیر از میانه. (آنندراج). کمتر از حد وسط. پست. ناچیز: نامزد غمی ز دهر ای دل خون گرفته هان زیرمیانه خوش نشین چون غم تست بیکران. مجیر بیلقانی (از بهار عجم). گرچه امام دین بدم تا که به دیر در شدم در بن دیر خویش را رند زمانه یافتم نعره زنان برون شدم دلق و سجاده سوختم طاعت و زاهدی خود زیرمیانه یافتم. عطار (دیوان چ تفضلی ص ۳۷۰).
کلمات همقافیه با «زیرمیانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر