معنی زیرزار
6 بازدید
(اِ مرکب) آواز حزین و آهسته. (از ناظم الاطباء). آوازهٔ ضعیف، مانند صدایی که از کباب شدن گوشت بر سر آتش برخیزد. (گنجینهٔ گنجوی چ وحید): بر لحن چنگ و سازی کش زیرزار باشد زیرش درشت باشد بم استوار باشد. منوچهری. اگر پای بط بر سر آرد چنار بر او سینهٔ بط زند زیرزار. (گنجینهٔ گنجوی چ وحید ص ۲۸۳).
کلمات همقافیه با «زیرزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر