معنی زیدر
6 بازدید
[ دَ ] (ق مرکب) از اینجا. مخفف ازیدر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): چنین گفت کای کردگارا مرارهائی نخواهد بدن زیدرا. فردوسی (یادداشت ایضاً). بدینجات از بد نگهبان بود چو زیدر شدی توشهٔ جان بود. اسدی (یادداشت ایضاً). ببین و بدان کز کجا آمدی کجا رفت باید چو زیدر شوی.اسدی. رجوع به ایدر شود.[ زِ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان عربخانه است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ زِ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان قوش خانه است که در بخش باجگیران شهرستان قوچان واقع است و ۶۵۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ زَ دَ ] (اِخ) نام محلی است که نزدیکی سبزوار واقع بوده، تراکمه خرابی بسیار به آنجا رسانیده اند. نورالدین محمد منشی جلال الدین خوارزمشاه از آنجا برخاسته و رسالهٔ نفثةالمصدور از اوست. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «زیدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر