معنی زیخ
5 بازدید
[ زَ ] (ع مص) زاخَ زَیْخاً و زَیَخاناً؛ جور و ستم نمودن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور شدن. || یکسو گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).(اِ) رجوع به زیج ذیل معنی پنجم شود.(اِ) طپش و خفقان قلبی که از شعف یا از هول و ترس عارض شود. (ناظم الاطباء) (از لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۴۲ ب).
کلمات همقافیه با «زیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر