معنی زیتونی
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص نسبی) رنگی است سرخ به زردی مایل. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). منسوب به زیتون. به رنگ زیتون. به رنگ میوهٔ رسیدهٔ زیتون و سرخی است کدر که به سیاهی زند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف عاشقان کآن رخ زیتونی زیبا بینند.خاقانی. || رنگ سبز تیره. (ناظم الاطباء). || زیتون فروش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ نی ی ] (ع ص نسبی) آنچه به رنگ زیتون باشد. (از اقرب الموارد). منسوب به زیتون. به شکل و رنگ زیتون. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || قسمی مروارید شبیه به زیتون در شکل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و ربما شبه [ اللؤلؤ ] بالزیتونة، فقیل زیتونی. (الجماهر فی معرفة الجواهر بیرونی، یادداشت ایضاً). || آلوده به زیت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زیتونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر