معنی زیبندگی
8 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (حامص) برازندگی. سزاواری. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شایستگی. سزاواری. برازندگی. (فرهنگ فارسی معین). شایستگی و لیاقت. (ناظم الاطباء): بزرگی و شاهی و فرخندگی توانایی و فر و زیبندگی.دقیقی. انجم صفت دگر گرفته زیبندگیی ز سر گرفته.نظامی. ... یکی خوبرویی و زیبندگی.نظامی. || پیرایش و زینت و آرایش. (ناظم الاطباء). - زیبندگی بخش؛ بخشایندهٔ زینت و آرایش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زیبندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر