معنی زیارت کردن

معنی زیارت کردن

6 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) دریافتن مقام متبرک یا شخص متبرک. (آنندراج). اعتمار. زور. زیارة. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب): اندر بشاورد به ناحیت پارس دو آتشکده است که آنرا زیارت کنند. (حدود العالم). در راه خدا دو کعبه آمد منزل یک کعبهٔ صورت است و یک کعبهٔ دل تا بتوانی زیارت دلها کن کافزون ز هزار کعبه آمد یک دل. خواجه عبداللََّه انصاری. گویی به فلان جای یکی سنگ شریف است هر کس که زیارت کندش هست موقر. ناصرخسرو. هر روز بامداد بر این کوهسار تند ابری بسان طور، زیارت کند مرا. مسعودسعد. ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد که خاک میکدهٔ عشق را زیارت کرد. خواجهٔ شیراز (از آنندراج). می گویند حالا قبر وی حاضر است و مردم زیارت آن می کنند. (نفحات الانس جامی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «زیارت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید