معنی زیارتگری
8 بازدید
[ رَ گَ ] (حامص مرکب) زیارت. زیارة. ملاقات. دیدار کردن : چون نظری چند پسندیده رفت دل به زیارتگری دیده رفت.نظامی.
کلمات همقافیه با «زیارتگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر