معنی زیادی
6 بازدید
(اِخ) احمدبن مسلم الزیادی، مکنی به ابوجعفر. از امراء لشکر ابوالحسن سیمجور. آنگاه که فخرالدوله علی بویه به خراسان آمد و گذر بر بیهق کرد زیادی خدمت ضیافت او را بجای آورد و چون تولکی عاصی شد امیر خراسان ابوالحسن سیمجور زیادی را به جنگ او فرستاد و زیاد آن حصار بگشاد و ابوالحسن سیمجور آن ولایت به وی داد. در سال ۳۶۴ هـ . ق. ابوجعفر زیادی به زمین غوریان رفت آنجا کفار بودند، ایشان را هزیمت کرد و سبی بسیار بواسطهٔ وی به خراسان رسید. (از تاریخ بیهق صص ۱۲۹ - ۱۳۰).(ص نسبی) فاضل. فضول. و بمعنی بسیاری غلط است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چیز اضافی و مخل و بی مصرف یا خارج از حد. گویند: «پشت دست فلان کس که زخم بود گوشت زیادی آورده است». (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده). در تداول عوام فارسی زبانان، فضله : من زینب زیادیم، دختر ملاهادیم آمدم از شاه پول استانم، پول چادر چاقچور استانم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (حامص) کثرت و فراوانی و بسیاری و افراط. (ناظم الاطباء).(اِخ) زیادبن احمدبن مسلم الزیادی، مکنی به ابوالفضل. او فرزند امیر ابوجعفر زیادی و در آخر عهد سامانیان والی بیهق بود و هر کرا از عمال دیوان وفات رسیدی از ترکهٔ او مالی افزون از آنچه که رسم بود طلب کردی و نیز در بیهق هرکه بمردی از ترکهٔ او چیزی خواستی اگرچه ورثهٔ دیگر بودندی. و چون نوبت به سلطان محمود رسید آن ظلم برانداخت. ابوالفضل در خدمت امیر ابوعلی سیمجور و امیر ابوالقاسم بود. او را با ایشان بگرفتند و حبس کردند و چون او را پیش سلطان محمود آوردند محمود او را رها کرد و در آن وقت که سلطان محمود به ولایت کابل رفت تا حق خویش از برادر خویش اسماعیل سبکتکین بستاند امیر زیاد را نیابت خویش داد در امارت خراسان و دارالملک نیشابور به وی سپرد (بسال ۳۸۸ هـ . ق.) و در این وقت امیر ابوسعید سیمجور قصد نیشابور کرد امیر زیاد او را بگرفت و حبس کرد و فتنه بنشاند. سپس میان حمیدبن مهدی نایب امیر قابوس و زیاد منازعت و جنگ درگرفت. زیاد اسیر شد و به گرگان منتقل گردید و در ذی قعدهٔ ۳۹۱ در آنجا درگذشت. (از تاریخ بیهق صص ۱۳۰ -۱۳۱).[ زَیْ یا ] (اِخ) علی بن یحیی الزیادی المصری. رجوع به علی زیادی شود.
کلمات همقافیه با «زیادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر