معنی زکاء
7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) (از «زک ی») گوالیدن و افزون شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تشنه گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ ] (ع مص) (از «زک و») افزون شدن. (ترجمان القرآن). گوالیدن و افزون شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بالیدن کودک. (تاج المصادر بیهقی). بالیدن و افزون شدن. (آنندراج). || لایق شدن. (ترجمان القرآن). نیکو و لایق آمدن. منه: هذا الامر لایزکو بفلان؛ ای لایلیق به. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به ناز زیستن در خصب. (تاج المصادر بیهقی) (از دهار). خوش عیش گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فراخ حال و خوش عیش گردیدن. (ناظم الاطباء). || بصلاح آمدن. (ترجمان القرآن) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی).[ زُ ] (ع مص) (از «زک ء») زُکَأْ. مرد بسیارسیم و توانگر و زودنقد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر