معنی زکأ
5 بازدید
[ زَ ءْ ] (ع مص) زدن. || دادن و یا زودتر دادن: زکاه الفاً؛ داد او را هزار یا زودتر داد نقد او را. || پناه گرفتن به سوی کسی و تکیه کردن بر آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گائیدن جاریه را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || انداختن ناقه، بچه را در پای خود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). انداختن ماده شتر، بچهٔ خود را در زیر پای خود. (ناظم الاطباء).[ زُ کَ ءْ ] (ع ص) مرد بسیارسیم و توانگر و زودنقد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به زُکاء شود.
کلمات همقافیه با «زکأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کأ» برای سرودن شعر