معنی زوشیدن
8 بازدید
[ دَ ] (مص) تراویدن آب یا نمی از جایی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چکیدن و تقطیر شدن و تراویدن. (ناظم الاطباء): تا مشک سیاه من سمن پوشیده ست خون جگرم بدیده بر جوشیده ست شیری که به کودکی لبم نوشیده ست اکنون ز بناگوشم برزوشیده ست. عسجدی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در مردم آویختن. (فرهنگ اسدی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || به غضب آمدن. (یادداشت ایضاً). || به زحمت افتادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر