معنی زورین
24 بازدید
[ زَ وَ ] (ص نسبی) زوروین. (آنندراج). زبرین. بالایی. (فرهنگ فارسی معین). زبرین و بالایین و فوقانی. (ناظم الاطباء). رجوع به زَوَرْوین شود.(ص نسبی) زورمند. زورناک. هر چیز پرزور و قوی. (از بهار عجم) (از آنندراج): بادهٔ زورین نتابد پنجهٔ هوش مرا شکوه نگشاید ز هم لبهای خاموش مرا. امیر وقاری (از بهار عجم). ایمنند اغنیا ز جور فلک بی کشاکش کمان زورین است. راضی (از آنندراج). رجوع به زور شود.
کلمات همقافیه با «زورین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر