معنی زورقی
13 بازدید
[ زَ / زُو رَ ] (ص نسبی، اِ) چون زورق. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نوعی از کلاه قلندران باشد و آن شبیه است به کشتی. (برهان) (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین). نوعی از کلاه قلندران شبیه به کشتی. (ناظم الاطباء). کلاهی که مانند کلاه قلندران سازند و کهکاهی خوانند و درون او را پوستین گیرند و جوانان بر سر نهند. (فرهنگ رشیدی): دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر با یکی پیرهن و زورقی طرفه به سر. سنایی (از فرهنگ رشیدی). || نام قسمی اصطرلاب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || استخوان پاشنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). استخوانی است که پاشنه در زیر وی نهاده است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و استخوانی دیگر است آنرا زورقی گویند از سوی پس به اشتالنگ پیوسته است و پاشنه اندر زیر او نهاده و دو دندانه از پاشنه بیرون آمده است و اندر این زورقی نشسته تا استوار باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). رجوع به جواهرالتشریح میرزا علی ص ۱۲۵ و ۱۵۵ شود.
کلمات همقافیه با «زورقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر