معنی زودگرد
5 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) به سرعت و چالاکی گردنده. (ناظم الاطباء). سریع الحرکه. تندگردنده. تیزگرد. که در اندک زمانی گردد و حالتی دیگر بخود گیرد: ای فلک زودگرد وای بر آن کو به تو ای فتنه جوی مفتون شد. ناصرخسرو. دو پره چو پرگار مرکزنورد یکی دیرجنبش یکی زودگرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «زودگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر