معنی زوده
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِ) پارچهٔ نازکی که از آن پیرهن سازند. (دیوان البسهٔ نظام قاری): زودهٔ نرم که اقلیم صفاهان دارد تو مپندار که از معدن کتان دارد.نظام قاری. از پی پیرهن و داریه و زوده ز فارس تا بحدیست مرا میل سپاهان که مپرس. نظام قاری. قوی عجب بود از کندکان اسپاهان حریروار چنین نرم زودهٔ دربر.نظام قاری.
کلمات همقافیه با «زوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر