معنی زودمیر

معنی زودمیر

7 بازدید
(نف مرکب) کوته زندگانی. زودگذر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زودمیرنده. (آنندراج). زودمیرنده. آنکه زود میرد. آنچه زود نابود شود. (فرهنگ فارسی معین): مار قانع بسی زید، تو بحرص گر نئی مور زودمیر مباش.سنائی. زودخیز است و خوش گریز حشر زودزای است و زودمیر شرر.سنائی. چون شرر رقاص بر سطح شراب آتشی از طربناکی و بیباکی حباب زودمیر. اثیر اخسیکتی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شاخ امل بزن که چراغی است زودمیر بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا. خاقانی. ز کبر دشمن آتش نهاد او میخواست که زودمیر شود، زودمیر شد چو شرار. سلمان (یادداشت ایضاً). آتش زودمیر را خاک سیاه بر سر است آتش آب رز طلب عمرفزای زندگی. سلمان (ایضاً). به شتر گفت خر که میرستی لیک غبنا که زودمیرستی گفت خارم بکام و بار بدوش مرگ من هرچه زود دیرستی. ؟ (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «زودمیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید