معنی زودزود
6 بازدید
(ق مرکب) شتاب شتاب. و زودباش. (آنندراج). معجلاً و به تعجیل. (ناظم الاطباء): ... خوارزمشاه خفته نیست و زودزود دست به وی دراز نتوان کرد. (تاریخ بیهقی). از فسون او عدمها زودزود خوش معلق می زند سوی وجود.مولوی.
کلمات همقافیه با «زودزود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر