معنی زودرو
5 بازدید
[ رَ / رُو ] (نف مرکب) مرادف تیزرو. (آنندراج). زودرونده. تندرو. سریع الحرکه. (فرهنگ فارسی معین). سریع الحرکه و شتابان و بادپا. (ناظم الاطباء). سبک رو. تندرو. تیزرو. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ستاره اندر مستقیمی زودرو باشد. (التفهیم بیرونی). دل او وقت عطا دادن بحریست فراخ که مه زودرو اندر طلب معبر اوست.فرخی. زودرو عزم او فراز و نشیب تیزبین حزم او سپید و سیاه.ابوالفرج رونی. زودرو و زودنشین شد غبار زان به یکی جای ندارد قرار.نظامی.
کلمات همقافیه با «زودرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر