معنی زودازود
9 بازدید
(ق مرکب) زودبزود. با فاصلهٔ زمانی اندک. (فرهنگ فارسی معین): و این چنان باشد که بامداد از خواب شب برخیزد، چند مجلس بنشیند زودازود پس ساکن شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و موی ستردن زودازود و سر خاریدن و شانه کردن مسام را بگشاید و نزله را تحلیل کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). و موی سر زودازود باز کردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). || شتاب شتاب. (آنندراج). شتابان. بسرعت. (فرهنگ فارسی معین). به تعجیل و معجلاً و به سرعت و فوراً و به زودی و سریعاً. (ناظم الاطباء): جهان مثل چو یکی منزلیست بر ره خلق در او همی گذرد فوج فوج زودازود. ناصرخسرو. و بدین سبب مثانه را نگاه نتوان داشت تا جمله شود و به اختیار بیرون کند لکن اندک اندک بدو می رسد و زودازود دفع می کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شه ز گرمی سیاستم فرمود در هلاکم مکوش زودازود. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۱۱۱). رفت پنهان به باغ زودازود خام بنهاد و پخته را بربود. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زودازود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر