معنی زوخ
7 بازدید
(ع مص) سرگرم شدن. بازی کردن. || به افراط دادن . اغلب و به پنهان دادن. (از دزی ج ۱ ص ۶۱۱).(اِ) گوشت پاره ای که بر تن مردم بروید و آن را به عربی ثؤلول خوانند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زخ. ژخ. آزخ. آژخ. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به زگیل شود.
کلمات همقافیه با «زوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر