معنی زوان
5 بازدید
[ زَ ] (اِ) بر وزن و معنی زبان است که به عربی لسان خوانند. (برهان). زوانه. (انجمن آرا) (آنندراج). زبان و لسان. (ناظم الاطباء). زبان. زفان. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زوانه و زبان و زفان شود. || نام دارویی است که با گوگرد بر بهق طلا کنند نافع باشد و آنرا شلمک و شیلم نیز گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء). چچم. شلمک . (فرهنگ فارسی معین). شلمک. شیلم . دوسر. سعیع. گرگاس. تلخه. دَنْقه. جلیف. بِشت. شالم. تلخ دانه. زیوان. رغیدا و حب و دانهٔ زُن باشد. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). ابوعلی سینا در کتاب ادویهٔ مفردهٔ قانون زوان را گندم دیوانه میداند: ان الزوان اسم یوقعه الناس علی شیئین، احدهما حب شبیه بالحنطة یتخذ منه الناس الخبز و یقولون ان الزوان الکنیت (؟) و قوم آخرون یسمون به شیئاً مسکراً ردیاً یقع فی الحبوب. (کتاب ادویهٔ مفرده چ تهران ص ۱۸۸، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نزد اکثر شیلم است و مؤلف جامع بغدادی غیر آن دانسته و گوید که آن دانه ای است مایل به سیاهی و اندک سبزی مثل ماش و کوچک و طولانی و سرش باریک و در غلافی منحنی مثل غلاف شمشیر و مسکر قوی بلاتفریح و قسمی پهن نیز می باشد... و با سمیت و قوهٔ جاذبه و خمارش جهت بیرون آوردن پیکان و امثال آن از بدن به غایت مؤثر و خوردن او موجب سبات شدید و مصلحش ربوب حامضه و طلای او با عسل جهت رویانیدن موی داءالثعلب و تحلیل اورام و کماد او جهت دردسر بارد مفید است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). منتهی الارب در «زون» این کلمه را [ زَ / زِ / زُ ] ضبط داده و دانهٔ تلخ که با گندم آمیزد معنی کرده و همچنین در «زءن» زؤان را بصورت [ زَ آ / زِ آ / زُ آ ] آورده و دانه ای که به گندم آمیخته شود معنی کرده است و ناظم الاطباء زوان و زؤان را مستقل از معنی قبل دانسته و افزاید: دانهٔ تلخ که در گندم زارها روید و با گندم آمیزد -انتهی. زوان [ زُ / زِ ] هو الحب المر الذی یخالط البر و هی الدنقة. زؤان [ زَ آ / زِ آ / زُ آ ] لغاتی در زوان. (تاج العروس): غَسَق؛ نوعی از گندم مانند زوان و نحو آن. (منتهی الارب).[ زُ ] (اِ) زبان و لسان. || شعله. (ناظم الاطباء).[ زَ نِنْ ] (ع ص، اِ) جِ زانیة. (از اقرب الموارد). و رجوع به زوانی شود.
کلمات همقافیه با «زوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر