معنی زواری
6 بازدید
[ زَ ] (حامص) بیمارداری. پرستاری بیمار. شغل زَوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خدمت. (از فهرست ولف): یکی دختری از نژاد کیان ز بهر زواریش بسته میان. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۴ ص ۱۱۰۰). بدو گفت اینک ترا خان و مان زواری بر این بسته تا جاودان. فردوسی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زَوار شود.
کلمات همقافیه با «زواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر