معنی زواره
5 بازدید
[ زَ رَ ] (اِخ) نام برادر رستم. (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (از برهان) (آنندراج) (از اوبهی) (از انجمن آرا) (از فهرست ولف). پسر زال و برادر رستم است. (فرهنگ فارسی معین). برادر رستم و از پهلوانان کیخسرو و کیکاوس. در جنگها همه جا همراه رستم و یار و کارگزار او بود. (دایرة المعارف فارسی): سوی میسره نامبردار شیر زواره که بود اژدهای دلیر.فردوسی. زواره بیاورد از آن سو سپاه یکی لشکر داغدل کینه خواه. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۶ ص ۱۶۹۲). زواره بیامد ز پشت سپاه دهاده برآمد ز آوردگاه. فردوسی (شاهنامه ایضاً ص ۱۶۹۳).[ زَ رِ ] (اِخ) نام قصبه ای است از عراق در توابع کاشان. (برهان). قصبه ای است از حوالی کاشان. (جهانگیری). نام موضعی است. (فرهنگ رشیدی). قریه ای از قراء کاشان و اصفهان است. گویند در زواره کاریزی قدیم بوده که آن را کاریز کیخسرو می نامیده اند. (انجمن آرا) (آنندراج). زواره از اقلیم چهارم و بر سر مفازه، زواره برادر رستم دستان ساخت و سی پاره دیه توابع آن بود. حقوق دیوانیش هشت هزار دینار است. (نزهة القلوب چ لیسترانج ج ۳ ص ۶۸، ۶۹). جنوبش از ولایات ساوه و قم و کاشان و زواره و ... گذشته به دریا رسد. (نزهة القلوب ایضاً ص ۱۴۱).[ زَ رِ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان که ۵۴۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «زواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر