معنی زواجر
8 بازدید
[ زَ جِ ] (ع ص، اِ) جِ زاجر. (دهار). بازدارندگان و موانع. (غیاث) (آنندراج). ممانعات و منهیات و چیزهایی که نهی کرده شده و موانع. (ناظم الاطباء): ... ملک کرمان به تصرف گرفت و کار او نفاذ یافت و اوامر و زواجر او به امضاء پیوست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱۶). و به زواجر نصیحت از ممالک فضیحت خلاص نمی جست. (جهانگشای جوینی). - زواجر شرعی؛ منهیات شرعی و هر چیزی که شریعت آنرا نهی کرده باشد. و غیرمشروع. (ناظم الاطباء).[ زَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان سجاس رود است که در بخش دقیدار شهرستان زنجان واقع است و ۵۳۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «زواجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر