معنی زوائد
7 بازدید
[ زَ ءِ ] (ع اِ) جِ زائدة. افزونیها. (از آنندراج): و بر جگر فزونی هاست از وی بیرون آمده بر سان انگشتان و بدین فزونیها گرد معده اندر آمده است. چنانکه چیزی را به انگشتان بگیرند و این فزونیها را به تازی زوائد گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از جمله زوائد مبانی هزار محوطه بود از جهت مرابط فیلان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۳). زائدة الکبد؛ هنیة منها صغیرة الی جانبها منتحیة عنها. ج، زوائد. (اقرب الموارد). - زوائد متصله؛ فزونیها که بر سر استخوانهای مهره هاست. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زوائد مفصلیه؛ فزونیهای استخوانهای پهلو که در استخوانهای مهره های پشت نشسته است. (از یادداشت ایضاً). - زوائد من الاسنان؛ ما یلی الانیاب و منه قول المتنبی فی عشیرة سیف الدولة: «و سائر املاک البلاد الزوائد». (اقرب الموارد). || زیادة الایمان بالغیب و الیقین. (تعریفات جرجانی، در اصطلاحات صوفیه). || تندیهای پس پالان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ذوالزوائد؛ شیر بیشه یعنی به اظفاره و انیابه و زئیره و صولته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زوائد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئد» برای سرودن شعر