معنی زوء
6 بازدید
[ زَوْءْ ] (ع مص) برگردانیدن و منقلب ساختن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): زاء الدهر به زوءً (از باب نصر)؛ برگردانیدن آن را روزگار و منقلب ساخت. (ناظم الاطباء). || (اِ) زوءالمنیة؛ آنچه از مرگ پیدا و حادث شود. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر