معنی زه کردن کمان

معنی زه کردن کمان

8 بازدید
[ زِهْ کَ دَ نِ کَ ] (مص مرکب) سندش در زه گذشت. (آنندراج). چله کردن کمان. کشیدن زه به کمان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): بز در کمر است و توز در بلغار است زه کردن این کمان بسی دشوار است. (منسوب به ابوسعید ابوالخیر، یادداشت ایضاً). چند امانم میدهی ای بی امان ای تو زه کرده به کین من کمان.مولوی. وگر بینی که با هم یک زبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ. سعدی (گلستان). مگذار که زه کند کمان را دشمن چو به تیر می توان دوخت. سعدی (گلستان). رجوع به زه و مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «زه کردن کمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید