معنی زه و زاد
7 بازدید
[ زِ هُ ] (اِ مرکب، از اتباع) این لغت از توابع است بمعنی زن و فرزند و اهل و عیال و نسل. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). خویش و فرزند. (فرهنگ رشیدی). بچه و فرزند و مراد از این اهل و عیال... (غیاث). زاد و ولد. زاد و رود. نسل. تناسل و توالد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): خاصه بخراسان که مر شما را آنجا زه و زاد و خانمانست. ناصرخسرو (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «زه و زاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر