معنی زه برزدن
8 بازدید
[ زِهْ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از شیرازه بستن باشد. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی) (فرهنگ فارسی معین). بند کردن حد چیزی و شیرازه بستن. (غیاث): دلم را بزنهار زه برزدی به جادوزبانی گره برزدی. نظامی (از فرهنگ رشیدی). رجوع به زه شود.
کلمات همقافیه با «زه برزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر