معنی زهومة
6 بازدید
[ زُ مَ ] (ع اِ) زهمة. (منتهی الارب) (آنندراج). باد گنده. || بوی ریم و چربش. || بوی گوشت چرب برگشته بوی. (ناظم الاطباء). رجوع به زهومت و زهمة و زهمت شود.
کلمات همقافیه با «زهومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر