معنی زهور
6 بازدید
[ زُ ] (ع مص) روشن گردیدن چراغ. || درخشیدن قمر. || درخشیدن رخسار و روشن گردیدن آتش و بالا گرفتن آن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قوی و بسیار گردیدن: زهرت بک ناری؛ کقولک وریت بک زنادی؛ یعنی قوت گرفت بتو آتش من و بسیار گردید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || متغیر گردانیدن آفتاب شتران را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برآمدن کشت: زهر النبت؛ برآمد آن کشت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر