معنی زهف
7 بازدید
[ زَ هَ ] (ع مص) سبک گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سبک یافتن باد چیز را و سبک بردن آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || سبکی. (منتهی الارب) (آنندراج). سبکی و جلدی و چالاکی. (ناظم الاطباء). سبک شدن و شتابیدن. (غیاث): ور بخسبد هست چون اصحاب کهف صوفیان کردند پیش شیخ زهف.مولوی. سگ چو عالم گشت شد چالاک زهف سگ چو عارف گشت شد اصحاب کهف. مولوی. || برجستن. (منتهی الارب) (آنندراج). برجستگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زهف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هف» برای سرودن شعر