معنی زهرة
10 بازدید
[ زَ رَ / زَ هَ رَ ] (ع اِ) گیاه و شکوفهٔ گیاه و شکوفهٔ زرد. ج، زَهْر، ازهار. جج، ازاهیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکوفه. (ترجمان القرآن). و زهره که بمعنی شکوفه باشد در آن اختلاف است، در منتخب و مدار به ضم اول و فتح ثانی و نیز در منتخب و کتابی دیگر بالضم و در شرح نصاب و بهار عجم و کشف به فتحتین و نیز در مدار و بهار عجم و برهان و مؤید بالفتح و صاحب قاموس نوشته است که زهره بالفتح و فتحتین بمعنی شکوفهٔ زرد... (غیاث). و رجوع به زهره شود. || آرایش. (ترجمان القرآن). خوبی و آرایش. تازگی دنیا و بهجت و نضارت دنیا. (غیاث). زهرةالدنیا؛ خوبی و تازگی دنیا و بهجت آن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): {/Bوَ لاََ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ََ مََا مَتَّعْنََا بِهِ أَزْوََاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَیََاةِ اَلدُّنْیََا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی ََ . ۱-۲۱۲۰:۱۳۱/}(قرآن ۲۰/۱۳۱).[ زُ رَ ] (ع اِمص) سپیدی و خوبی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). سپیدی و خوبی و صفای رنگ. (ناظم الاطباء). یقال: اعجبتنی زهرة لونه؛ ای بیاضهُ و حسنهُ. (اقرب الموارد). سپیدی و حسن. بیاض و حسن. (غیاث).[ زُ هَ رَ / زُ رَ ] (ع اِ) شکوفه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکوفهٔ زرد یا مطلق شکوفه. (غیاث).[ زُ رَ ] (اِخ) دهی بوده میان حرهٔ شرقیه و حرهٔ سافلهٔ مدینه، بغایت بزرگ چنانکه گویند سه صد هزار زرگر در آنجا متوطن بودند. (منتهی الارب) (آنندراج).[ زُ رَ ] (اِخ) نام ام الحیاء الانباریة که محدث است. (منتهی الارب) (آنندراج).[ زُ رَ ] (اِخ) نام پسر کلاب که پدر قبیله ای است از قریش. (منتهی الارب) (آنندراج). نام پدر گروهی از قریش. (ناظم الاطباء). نام قبیله ای از قریش. (غیاث). ابوعبید و دیگران گویند: قبیله ای از بنی کلاب بن مره و آنان بنوزهرةبن کلاب بن مره اند و جوهری گوید زهره نام زن (همسر) کلاب است که فرزندان او بدان نسبت داده شده اند همچون سعدبن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف که هر دو تن آنها از عَشَرهٔ مبشره اند و باز از اینان آمنه دختر وهب مادر رسول اللََّه (ص) است. و حمدانی گوید: از اینان اکنون گروهی به بلاد اشمونین در صعید مصر اندرند. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۵). رجوع به تاریخ گزیده و اعلام زرکلی شود.[ زُ رَ ] (اِخ) یا ام زهرة. زن کلاب بن مرة. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ زُ رَ ] (اِخ) ابن حویة التمیمی السعدی. صحابی و از اشراف و شجاعان جنگجوی کوفه بود. در جنگ قادسیه و بسیاری از جنگها حضور داشت و به شهرت رسید و عمری دراز کرد تا سالخورده شد بطوری که نمی توانست راست بایستد. حجاج او را به سرداری لشکر پنجاه هزارنفری شام و عراق که برای جنگ با شبیب خارجی ترتیب داده انتخاب کرد ولی او به جهت کبر سن از سرداری لشکر عذر خواست اما پذیرفت که از لشکریان باشد و در همان جنگ بدست فضل بن عامر شیبانی به سال ۷۷ هـ . ق. به قتل رسید. (از اعلام زرکلی). از امرای مسلمین در محاربهٔ قادسیه. (حبیب السیر).[ زُ رَ ] (اِخ) ابن معبدبن عبداللََّه بن هشام. رجوع به ابوعقیل شود.
کلمات همقافیه با «زهرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر