معنی زهراوی
7 بازدید
[ زَ ] (ص نسبی) منسوب است به زهراء قزوین. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || منسوب است به زهراء محلی در جوار قرطبه. رجوع به زهرا و زهراء شود.[ زَ ] (اِخ) نام یکی از اطباء است. (برهان) (آنندراج). نام طبیبی است. (ناظم الاطباء). گیاه شناس و طبیبی است که ابن البیطار در مفردات خود از او روایت آرد از جمله در کلمهٔ «اناغالیس» و «برسیاوشان» و «خزامی» و «عقرب بحری». (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ ] (اِخ) نام یکی از اطباست. (برهان). رجوع به ابوالقاسم زهراوی خلف بن عباس شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ ] (اِخ) ابوالحسین احمدبن فارس بن زکریا... زهراوی قزوینی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ابن فارس شود.[ زَ ] (اِخ) عبدالحمید (۱۲۷۲ - ۱۳۳۴ هـ . ق.). از بزرگان نهضت سیاسی سوریه و یکی از شهداء عرب در دیوان عالی بود. او روزنامهٔ «المنیر» را منتشر کرد و بطور پنهانی آنرا توزیع می نمود و پس از چندی به مصر فرار کرد و در سال ۱۳۲۷ به سوریه بازگشت و در تأسیس حزب «الحریة و الاعتدال» و حزب «الائتلاف» شرکت جست. و جریدهٔ هفتگی «الحضارة» را منتشر کرد و به ریاست اولین کنگرهٔ عربی در پاریس انتخاب شد، آنگاه در مجلس اعیان عثمانی عضویت یافت و سپس در دیوان عالی بمرگ محکوم گردید و این حکم در دمشق اجرا گردید. وی از رجال علم و دین و سیاست بود. او راست: رسالهٔ «الفقه و التصوف» و کتاب «خدیجة ام المؤمنین». (از اعلام زرکلی ج ۲ صص ۴۷۹ - ۴۸۰). رجوع به اعلام زرکلی و معجم المطبوعات شود.[ زَ ] (اِخ) علی بن سلیمان، مکنی به ابوالحسن. وی ریاضی دان بود و سپس به علم طب توجه کرد. او راست: «کتاب الارکان». (از عیون الاخبار ج ۲ ص ۴۰).
کلمات همقافیه با «زهراوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر