معنی زهرآبگون
6 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) زهرآب دار. فولاد اعلا. (ناظم الاطباء). || به رنگ زهرآب. (از فهرست ولف). || همچنان زهرآب کاری و کشنده : همه تیغ زهرآب گون برکشیم به کین جستن آئیم و دشمن کشیم.فردوسی. یکی تیغ زهرآب گون برکشید عنان را گران کرد و سر درکشید.فردوسی. بدان تیز زهرآب گون خنجرش همی کرد چاک آن کیانی برش.فردوسی. از خنجر زهرآب گون هفت اژدها را ریخت خون همت ز نه پرده برون دل هشت مرعا داشته. خاقانی. رجوع به زهر و زهرآب و دیگر ترکیبهای این دو کلمه شود.
کلمات همقافیه با «زهرآبگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر