معنی زنگ و زنجیر
7 بازدید
[ زَ گُ زَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) زنگ و زنجیری که فقرای غُلات و بیقیدان در کمر بندند. (بهار عجم) (آنندراج): بود مشکل من ز تدبیر من دل و ناله شد زنگ و زنجیر من. طاهر وحید (از بهار عجم). قلندرمشربم گردیده ملک فقر تسخیرم دهن خوانی کند بر پادشاهان زنگ و زنجیرم. ؟ (از بهار عجم) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زنگ و زنجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر