معنی زنگه
6 بازدید
[ زَ گَ هْ ] (ق مرکب) مخفف از آنگه. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ زَ گَ / گِ ] (اِ مصغر) مصغر زنگ بمعنی درای و اینجا [ بیتی از شرفنامهٔ نظامی ] از زنگ کوچک حلقه و گوشوارهٔ گوش مراد است. (حاشیهٔ وحید بر شرفنامهٔ نظامی ص ۱۱۶): چو ز آهن کنم حلقه در گوش سنگ به زنگه رود گوش سالار زنگ . نظامی (شرفنامه ایضاً).[ زَ گَ ] (اِخ) نام ولایتی است. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ زَ گَ ] (اِخ) نام پهلوانی بوده که پدر او را شاوران خوانند. (برهان). نام مبارزی است از ولایت زنگه که پدرش شاوران نام داشته، در شاهنامهٔ فردوسی مذکور است. (انجمن آرا) (آنندراج). نام مبارزی است که پدرش شاوران نام داشت. (فرهنگ رشیدی). نام پهلوانی. (ناظم الاطباء). یکی از پهلوانان ایران. (از فهرست ولف): نوازادهٔ زنگه را بازجست طلب کرد و زنگار از آیینه شست. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۲۲۹). رجوع به مادهٔ قبل و بعد شود.
کلمات همقافیه با «زنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر