معنی زنور
7 بازدید
[ زَ ] (اِ) بن خوشهٔ خرما باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری). || نام کرم سیاهرنگی هم هست که آن را زلو می گویند، خون از بدن می مکد. (برهان) (آنندراج) (از جهانگیری). زلو و علق. (ناظم الاطباء). رجوع به زلو و زالو و دیوچه شود.[ زُ ] (ع مص) پر کردن چیزی را. || زنار بستن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زنور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر